زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

مایو پسرم

.................................... هر  چی خریدم یه طرف این یه طرف کلش 10 سانته اینقدر کیف کردم اینو خریدم که نگو دلم براش قش میرفت برات یه استخر  بادی هم میگیرم اینو پات میکنم قربون اون شومبولت بشششششششششششششم من که مایو بپوشی توووووووووووووووووووووو ای جانممممممممممممم ...
1 دی 1393

شلوارک و شلوار لی

یه شلوار لی دیگم داری که قبلا برات گذاشتم البته باید برای زیر اینت برات بلوز یا پیراهن مردونه بگیرم ولی جون اون شرت لی تابستونی و العان زمستونه لباس مناسب فصل تولدت گیرم نیومد که بعدا برات میگیرم ...
1 دی 1393

یعنی واقا تکون خوردی؟

ساعت 4 صبح بیخوابی به سرم زده بود و پشت سیستم تواتاق دایی رضا داشتم عکس لوازم سیسمونیتو مرطب میکردم که یه هو حس کردم یه چیزی تو دلم وول خورد ... اول فکر کردم باد تو دلم پیچیده ...! محل ندادم بعد چند دقیقه دوباره تکرار شد...! و همزمان با اون حس زیر دلم سفت شد ...! و یه حس سر خوردن بهم داد و یه طرف دیگه دوباره حرکت کرد ... هنوز نمیدونم اشتباهه میکنم یا حقیقته ولی حس عجبیه نمیتونم بگم خیلی عالیه چون هنوز باورش ندارم ...
1 دی 1393

دست بافت های یادگاری

این بافتنا هر کدوم یه حکایتی دارن واون وسطی از همه خاطره انگیز تره اون ژاکت و شلوار رو مادر جون امجد سادات مادر بزرگ من برای عاطفه دختر خالم بافته و دست به دست چرخیده و شده یه یادگاری از مادر جون تو سیسمونیهای ما خیلی دلم براش تنگ شده عکس مادر جونو برات میزارم که بدونی چه شکلی بوده مادر جون خدا بیامرزت دل همه ما برات تنگ شده ...
1 دی 1393

زیر انداز و رو انداز

چند تا از زیر انداز و رو اندازت رو میزارم بقیش رو هنوز نخریدم جز اینا ها یه تشک برای توی پارک تخت با بالش و یه سرویس خواب برای بیرون  پتوی بهاره  و تشک خوشخواب برای تخت با بالشت البته لحاف تشک سنتی هم فردا اماده میشه که باز عکسشو میزارم پتوی داخل تخت لحاف تشک دم دستی وتشکچه تعویضوپتو دور پیچ ....که اینجا هست اینم عروسک خاله سمانه که موهاش کنده شد ببخشید خاله جون خخخخخخ میچسبونیمش... این  لباس خواب نینی رو من وقتی 16 سالم بود دوختم  و بقیه پارچشو نگه داشته بودم که مامان با چه سختی و استا برسونی یه لحاف و تشک و بالش ازش در اورد من عاشق این خوشکلم دلم میخواد ببینم وقتی بپوشونم تنت چه شکلی میشی.. اون پتوی دو...
1 دی 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد